رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به شمال انزلی

 چند وقت بود که بد جور هوس شمال کرده بودم . ولی به نظرم تو عید شمال رفتم بزرگترین اشتباه هست  به اون ترافیکش اصلا نی ارزه .   به همین خاطره دوشنبه ایی احسانم مرخصی گرفت و ما با مادربزرگم راهی انزلی شدیم    لب ساحل یه اتاق گرفتیم  . هوس میرزاقاسمی کرده بودیم    جاتون خالی مواد اولیه اش رو خریدیم و زودی بساط ناهار رو جور کردیم . نوش جان نمودیم    لب ساحل چرخی زدیم و رادوین چون پاهاش تو  شنهای ساحل   رفته بود. تعجب کرده بود و حس خوبی نداشت  بعد از ظهر هم راهی گلسار و بازار ماهی  رشت شدیم  ولی چون هوا سرد بود نشد  بیشتر بگردیم ولی بیشتر تو ماشین بودی...
20 فروردين 1393

فعالیتهای رادوین

رادوینم جوانمرد کوچکم من همه ی من تک تک عناصر وجودم هدیه به تو هستم تا تو به بهترینت برسی هرچه باشد خوشبختی و خوشحالی تو نهایت آرزوی من است و بارها گفته ام من هستم تا همراهت باشم و آنچه از من برمیآید تلاش بی وقفه ام برای بالدنگی توست آنچه دوست داری باش نه آنچه میخواهند باشی به ساز دلت برقص که ذات و وجود تو چیزی جز پاکی و روشنی و تکه ای از بهشت نیست بازیگوشی رادوین عزیزم پسر قشنگم دوست داشتنی دل مادر از روزهای خوب با تو بودن هرچه که بگم کم گفتم از لحظه ها که با تو بازی میکنم و از همه ی شادیم که این انرژی رو از سمت تو میگیرم رادوین همه ی انرژیت مثبته همه احساسایی که به من میدی خیلی خیلی خوبه تو نمیدونی چقدر خوب ر...
20 فروردين 1393

13 بدر و سالگرد اشنایی من و احسان

 13 بدر امسال  به ما خیلی خوش گذشت  همگی رفتیم  باغ متین جون       حدود 30 40 نفر بودیم کلی  رقصیدیم و شادی کردیم     سالهای گذشته همیشه با خانواده میرفتیم  و بیشتر اوقات   جمع ساکتی داشتیم  ولی امسال همه  شلوغ و شیطونی میکردیم .       دوستان ببخشید  به قدری در حال شلوغ بازی بودیم یادم رفت که عکس بگیرم خیلی  حیف شد . همین 1 عکس رو گرفتم     اون روز هم سالگرد اشنایی من و احسان بود 13 بدر سال 89 با هم   به صورت اتفاقی اشنا شدیم  . و الان در کنار هم احساس خوشبختی میکنیم   اخر شب هم نحسی س...
16 فروردين 1393

پایان 22 ماگی رادوین و روزهای اول عید

هر سال  موقع سال تحویل که میشه ما میریم  پایین تا در کنار پدر شوهری و مادرشوی باشیم .  طبق   سنت قدیم  شام حتما باید  ماهی دودی  با برنج  باشه . جای دوستان خاللی در کنار هم سال  نو  رو تبریک گفتیم و نوبیت به عیدی  دادن شد . 100 تومن به رادوین  و  به احسان  200 تومن و  به عروسشون که من باشم 200 تومن . دستشون درد نکنه .       من اخر شب هم  رفتیم خونه مامان خودم و عموو زن عمو هم اونجا بودن  و امیر دایی هم  با اراد جون و  بهار جون  اومدن اونجا و  امید و خانمش هم  اونجا بودن    باز هم نوبت به عی...
15 فروردين 1393

سفر به کرمانشاه و سنندج

 اول قرار بود که به تبریز سفر کنیم   ولی تو سایت هواشناسی دیدیم که هوا  برفی هست و  سفرمون ر به کرمانشاه انداختیم  . 9 فروردین  حرکت کردیم  نهار رو همدان خوردیم و غروبی به کنگاور رسیدیم . تو مسیر رادوین  شیرین بازی  برامون در میاورد و اصلا اذیت نشدم      رادوین و مانی جون(مامانی مامان خودم )در معبد اناهیتا      اون روز هوا سوز بدی داشت .    شب رو رفتیم شهر صحنه خوابیدیم .  بسیییییییییییییار شهر زیبا و تمیزی بود .  خوش اب و هواو با مردمانی مهربون یاسین و بابا احسان و رادوین (سراب دربند) تو مسیر ابشار سرا...
15 فروردين 1393

29 اسفند بوی عیدی

مثل باران چشمهایت دیدنی است ، شهر خاموش نگاهت دیدنی ست ، زندگانی معنی لبخند توست ، خنده هایت بی نهایت دیدنی ست...         من از تمام  اسمان یه باران را میخواهم  و از تمام زمین یه جاده را  واز تمام تو یک دست  که در دست من قفل شده است    پسر نازم خیلی دوستت دارم .    ما امسال برای رادوین یه کارت پستال  درست کردیم و به هر مهمونی اون رو هدیه میدیم    یه روی  کارت    پشت کارت    متن داخل کارت    در اخر      ...
29 اسفند 1392

احرین روزهای زمستونی ما

  سلااااااااام  خوبید خوشید ؟ امیدوارم که این روزهای اخر سال    به شادی و خوشی بگذره   این چند روزه  هم  ما بدو بدوی  کارهامون رو داشتیم میکردیم .  پنجشنبه ایی سونیا و اردلان و المیرا مهمونمون بودن و در کنار هم بهمون  خوش گذشت .   رادوین و المیرا  هم با هم به خوبی کنار میومدن  ولی گاهی اوقات  یه اختلاف کوچیکی پیدا میکردن و با مذاکره بزرگتر این اختلاف به پایان میرسید           امسال هم مثل پارسال  دارم یه کارایی برای رادوین انجام  میدم   پارسال براش تقویم درست کردم   که همه  فامیل خیلی خو...
25 اسفند 1392

بدون عنوان

سلااااااااااااااااااام سلاممممممممم  این پست  رو میخوام از  شیطونیهای رادوین بنویسم    پسرم خیلییییییی خیلی شیطون شده   طوری که که دیگه   منه  صبور و پر  طاقت  دیگه کم  میارم    صبح که  بلند میشه  باید   با   خودم رو اماده کنم  تا بای یه پسر شیطون  بلا   بازی کنم . خیلیییییییییییی لذت بخشه که بشینی  ساعتها بازی کنی ولی گاهی اوقات رادوین جونم  به یه چیزی  کلید  میکنه     اون موقع هست که از نیروی امداد و کمکی  استفاده  میکنم و سریع رادوین رو میفرستم پایین .   از خوشحالی    پله ها رو ...
19 اسفند 1392

عکس 22 ماهگی

رادوین بهترین گل زندگیم هست .   رادوین هر جای باریکی رو که پیدا کنه دوست داره که از اون  مسیر بره .    رادوین و باباش  تو مطب دندانپزشکی      قربون اون  خواب شیرینت .          دیروز صبح  گواهینامه ام رسید   حسابی خوشحال بودم      امروز رادوین با مادر شوهرم رفته بودن پارک  نزدیک خونمون .   خودم  رفتم دنبالشون  اوردم    ولی جلوی مادرشوهری استرس گرفته بودم   چون خودش 30 ساله که رانندگی میکنه .    میترسیدم سوتی بدم  و ضایع بشم&...
16 اسفند 1392